تبليغاتX
دل شکسته
سیزدهم تیر (تولدم)

دلم تنگ شده براي همه آنچه از دست داده ام

 چشمانم گريانند براي هر آنچه نداشته ام

دستانم پروانه اي را مي خواهند كه هرگز پريدن را از ياد نبرد

و روحم شوق پرواز دارد همراه با بادبادكي كه در كوچه هاي كودكي

 از ميان انگشتانم رها شد و به آسمانها رفت

تا همبازي فرشته ها شود .

+نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت21:30توسط esm |
دل شکسه ترین روز

دیگه تموم شد

اون روزای خوب بهاری به همین راحتی رفتند ، اون همه احساس پاک چقدر راحت به بازی گرفته شد . دیگه دارم کم کم به این باور می رسم که دیگه دل پاک خریداری نداره دیگه دوست داشتن معنایی پیدا نمی کنه .

چه آسون شکستی دل پاکی که فقط به امید و برای تو می تپید ....

افسوس ....

افسوس به اون روزایی که چه آسون دست در دست تو سپری شد . افسوس که چقدر راحت گذشتی از اون همه احساس .

کاش ....

کاش هیچ وقت دلی نداشتم که ببازم ، کاش هیچ وقت دل به تو نمی بستم ...

آه ....

آه ... به اون اشک های پاکی که برات ریختم ....

دیگه تموم شد

دوست داشتم که دوسِت داشته باشم اما نمی تونم نمی تونم عاشقت باشم چون زندگی به من آموخته که عشق یه طرفه به جایی نمی رسه نمی دونم خدا چرا این کارا رو می کنه ؟؟ حتماً صلاحی در کار اونه نمی دونم

دیگه روزای بهاری ما به خزون خودش رسید و چه خزون غم انگیزی خزونی که راه به زمستونی سرد و تاریک داره و داره روزهای سرد و پاییزی رو سپری می کنه تا به زمستون برسه

دیگه تموم شد

هرچی بود چه خوب و چه بد تموم شد و باز به یاد جمله استاد می افتم که این نیز بگذرد

شاید....

شاید در پی این روزای سرد پاییزی که راه به زمستون داره بهاری سبز و دل نشین در انتظاره !!!؟؟ خدا می دونه

دیگه خسته شدم از اینکه به خودم امید میدم دیگه یه جورایی تکراری شده برام

ولی زندگی می کنم برای فردا هایی روشن .....

+نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت21:53توسط esm |
چشم انتظار
پـــس از رفـــتنت آرزوهــایـــم را دفـــن خواهـــم کــرد . دفتـر خــــاطــراتـم را بــــه آب خـواهـــم انـداخــت و قـــاب عـــکس اتــــاقــم را بــــه پـستـــوی زمــــان خـــــواهــــم سپـــــرد . نبــودنـــت را بــــاور خـواهــم کـــرد و اجــــــازه ی ورود هـــــیــــچ نــــــــگــــاهـــــی را به رویـــــا هایــــم نـــخواهـــــم داد . امــا کـــاش قبـــــل از رفــــتنـت بـه گـنـجشـک های شــــهر بســــــپــاری  بــــرق انتـــــظـار را در چـــشمــانــــشان نـــگـــاه دارنــــد کـه شــایـــــــد رفــتنـــت بـــــرگــشتـــی دوبــــــاره بـاشــــــد...

 

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت22:44توسط esm |
عزیزم
آنگاه كه كه غرور كسي رو له مي كني
آنگاه كه كاخ آرزوهاي كسي رو ويران ميكني
آنگاه كه شمع اميد كسي رو خاموش ميكني
آنگاه كه گوشهايت را ميبندي تا صداي خرد شدن غرورش رو نشنوي
آنگاه كه خدا را ميبيني ولي بنده ي خدا را نمي بيني

ميخواهم بدانم دستانت را به سوي كدام آسمان دراز مي كني تا خوشبختي ات را از خدا بخواهي
ميخواهم بدانم به سوي كدامين قبله نماز ميگذاري كه ديگران نگذارده اند







تو را گم كرده ام امروز ..... و حالا لحظه هاي من ..... گرفتار سكوتي سرد و سنگينند ..... و چشمانم .....
كه تا ديروز به عشقت ميدرخشيد ..... نميداني چه غمگينند .....



+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت0:53توسط esm |
مرگ

همه شب در بستر تنهايي خود گريستم و ناله سر دادم


هزاران بار دست بر دعا زدم شايد که مرگ مرا از اين تنهايي برهاند


افسوس که حتي مرگ هم به من پشت کردهچه گويم و ديگر چه نالم که فريادم در گلو شکسته

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت23:55توسط esm |
 از همه رفقای گلم عذرخواهی می کنم مدتی مشغول کارام هستم شاید کمی دیر بهتون سر بزنم ولی ما را فراموش نکنید  ......................            

                                              دوستتان دارم              esm

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت23:27توسط esm |
رویای من
 

رویای شیرین من

نمیدونم چرا این رویا شب معنای دیگه داره معنای زندگی معنای عشق پرواز را با تو معنا کردم تا اوج بودن

ای شب از رویای تو شیرین شده سینه ام از عطر تو هم سنگین شده

ای به روی چشم من گسترده خویش شادیم بخشیده از اندوه بیش

همچو بارانی که شوید جسم خاک هستی ام زآلودگیها کرده پاک

ای تپشهای تن سوزان من آتشی در سایه مژگان من

آه

با تو بودن معنای زندگیست در اوج آسمانها رویای من

سکوت شب با تو

سکوت چیست چیست چیست ای یگانه ترین یار؟

سکوت چیست بجز حرفهای نا گفته

من از گفتن میمانم ولی نه سکوت جایز نیست باید گفت از عشق از رویای شیرین باید لحظه های با تو بودن را لمس کرد تو یه مهتابی در رویای شبم چشم من در ظلمت شب تو هستی معنا میدهی

با تو رفتن زیر باران توی جنگل سبز رویا ای معنای عشق ای رویای من

چرا عاشق نباشیم عشق تپش قلب با نبض محبته تو را دوست داشتن همه قصه رویای من است

از عشق هراس چرا

عشق را دوست دارم

رویا را دوست دارم

رویای با رویا بودن 

این رویای شب نمیخام پایان بگیرد

تا آخرين ستارة شب بگذرد مرا

بي خوف و بي خيال بر اين برج خوف و خشم،

بيدار مي نشينم در سردچال خويش

شب تا سپيده خواب نمي جنبدم به چشم

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت21:31توسط esm |
دلم شده دیگه پر از غمها
برو بذار بخونم از دردام
تورو کنار میذارم از حرفام
غم دل و یه دنیا تنهایو ی
من بدون تو
شروع من غروب غم بوده
دروغ طلوع هر روزه
من و صدای ساز روسوایی
من بدون تو
بذار بگم دلم به غم عادت نکرده
گرچه این دلم راحت
شکسته از دروغ چشمات
میخونه باز از تو
باید بسوزم و بسازم باز
شکسته بال و پر واسه پرواز
دلم شده دیگه پر از غمها
میخونه باز از تو
+نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت23:4توسط esm |
غم
امشب دلم خیلی گرفته

نمیدونم چه بکنم فقط میدونم بی دلیل از زندگی کردن سیر شدم

+نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت3:19توسط esm |
خوش بود بی زخم مرحم داشتن
دلا همواره تسلیم رضا باش به هر حالی که باشی با خدا باش
هر سلامی سرآغاز دردناک یک خداحافظی ست
تو مانند دستها وقلب تنهایم هرگز از من جدا نخواهی شد
واینک حدیث غریب دوست داشتن را از زبان کسی بشنو که به صداقت باران فروردین با تو سخن می گوید..................
خوش بود بی زخم مرحم داشتن
ازجهان یک شاخه مریــم داشتن
+نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت13:33توسط esm |